ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

76

قصص الانبياء ( فارسى )

اين مردمان ريزنده را و پوشيده « 1 » را ؟ ! قصهء بيست و نهم وفات ابراهيم عليه السلم و ساره ابرهيم از پس آمدن اسحق بيست و سه سال بزيست و دعوت‌ها كرد ، بسيار خلق بوى بگرويدند . و چون بمرد صد و بيست و نه [ a 53 ] سالش بود . مرگش پس نماز ديگر بود به ماه محرّم بروز پنجشنبه . و مرگش بر بيمارى بود بيست و پنج روز ، و آمدن ملك الموت عليه السلام آشكارا بود بوى و لجاج كرد در مرگ با عزرائيل ، و گفت : هل رأيت خليلا يقبض روح خليله ؟ جبريل آمد گفت : هل رأيت خليلا يكره لقآء خليله ؟ آنگاه ابرهيم گفت زودتر جانم برگير . و اسحق را خليفه كرده بود بشام و اسمعيل را بحجاز . اسحق پس ابرهيم و اسمعيل چهل سال ديگر بزيست و جمله پنجاه و دو سال بزيست . و اختلاف كرده‌اند درآمدن يعقوب كه بزندگانى ابرهيم بود يا پس مرگ . بيشتر برآنند كه پيش از مرگ بود زيرا كه حق تعالى او را مژده داده بود به يعقوب . و ساره پس مرگ ابرهيم دو سال بزيست . و اسمعيل و اسحق بر شريعت ابرهيم بودند تا وقت موسى . ليكن هر يكى را زيادت و نقصان همىبود در شريعت كه حق سبحانه و تعالى فرمود ايشان را . اين بود قصهء ابراهيم عليه السّلم .

--> ( 1 ) - پوسيده